آره عزیزم بالاخره ۴ ساله شدی به همین زودی به سرعت برق وباد  ولی با لحظاتی کشدار پریا جون دوست دارم و همین جا و در همین لحظه بهت میگم که هروقت به یاد روز تولدت و زمان سپری شده بعد از اون نمی دونم چرا واقعا چرا اشک میاد تو چشمام هر وفت به لحظه لحظه رشد تو فکر می کنم با خودم میگم :

   آری تا شقایق هست زندگی باید کرد

   زندگی باید کرد

   زندگی ام را هستی ام و نفس کشیدنم را و لذت بردنم را  از این زندگی کوتاه تا ابدمدیون تو هستم

تو

به من فهماندی

تو به من یاد دادی

چگونگی زیستن چگونگی دوست داشتن و چگونه انسان بودن را.

    ۴ سالگی ات مبارک گنجشک کوچک من!