پریا جون این روزها  در استانه 5/3 ساگی ات تغییر زیادی کردی این روزها اونقدر لجباز شدی که من نمی تونم حریف جیغ زدن های مکرر تو شوم و در واقع قدرتمند شدی....سوال

می تونی دو  کلمه دو کلمه جمله بسازی....فعلها رو خوب یاد گرفتی بعضی جاها سوم شخص به کار می بندی و بعضی جاها اول شخص...جدیداً علاقه خاصی به لباس عروس پیدا کردی و همیشه پای کامپیوتر نشستی و می گی عیوس برام ذار....

ابراز احساسات هم کلی تغییر کرده همیشه ازت می پرسیدم :مامی رو دوست داری یا بابی رو و تو به من گفتی :بابی ...ولی حالا با دستهای کوچولوت گردنمون رو حلقه می کنی و یک بوس آبدار  مثل یک رد پا  روی گونه ی من و بابات می ذاری و می گی :دوس..تم...(دوستت دارم)

شعرهایی که برام می خونی:

دست دست      بالا

کلاغه می گه قار قار

همه بشین خبردار

کارتون آوای تاتی رو به شدت دوست داری مخصوصن اون دختره ای که لباس سبز پوشیده و داره میره خونه عمه جونی و تو هم به عمه هات ارادت خاصی داری چون اونا واقعن مهربونند....

اگه مشکل ریفلاکست نبود و اگه و اگه هایی در کار نبود خیلی زود پیشرفت می کنی فقط مشکل من در حال حاضر ، مشکل که نه مسئله ای که با تو دارم  اینه خیلی لجبازی خیلی...فردا با خانم داداری روانشناس کودک وقت ملاقات دارم امیدوارم چیزهای خوبی تجویز کنه که از پست بربیام...خانم داداری مربی مهربونی هم هست و تو هرچه یاد گرفتی از همین  مربی دلسوز بوده...

توی چند هفته پیش اتفاقات زیادی داشتیم که بعداً برات می نویسم....

دوستدار همیشگی تو

مامی