با تشکر از تمامی دوستانی که در این مدت کامنت گذاشتن و تولد پریا جون رو تبریک گفتند.

**********************************************************

بالاخره بعد از چند جلسه گفتار درمانی بالاخره پریا جون یک حرکتی از خودش نشون داد و دیروز که رفته بودیم پارک با دیدن تاب شروع به خوندن "تاب تاب عباسی" کرد ولی نه به این صراحت..."تا تا آب بازی"البته "اب بازی از نظر پریا جون  معنی دیگه ای هم میده..."منو بذار روی سینک تا آب بازی کنم"که این روزها به شدت مشغول این فعالیته و تنها سرگرمی اش تو روزهای گرم تابستونه ...

شخصیت پریا هم اکنون معجونی از مهربونی و صبر و به همراه لج است البته اگه به کاری اصرار داشته باشه و به صلاحش نباشه اونقدر من و بابی مقاومت می کنیم تا بالاخره دست بر می داره وقتی نگاهش می کنم که چه بحران هایی رو پشت سر گذاشته واقعاً از صمیم قلبم خوشحال می شم که اگه قرار بوده امتحانی رو پس داده باشیم به یاری خدا با سربلندی همه رو پشت سر گذاشتیم  .....

گفتاردرمانی پریا واقعاً صبر خاصی می خواد و تو این مدت احساس می کنم کوله باری از تجربه رو بر دوش می کشم  و کم کم احساس می کنم من مادر شدم چون مادر شدن فقط پرورش نیست بلکه از نظر من  صبر و بردباری  است هرچی باغبون به گیاهش برسه بیشتر رشد می کنه وهمیشه این اصل برام مهم بوده....

فقط از هرکی که این متن رو می خونه می خوام که برام دعا کنه...تا بار دیگه در امتحان الهی پیروز و سر افراز بیرون بیام....