پریا خانم تو  این پست دلم می خواد بگم که خیلی دو ست دارم و اصلاَ از دستت نارحت نیستم مگر زمانی که تو به حرفم گوش نمی دی و اونوقته که دلم می خواد یک نیشگون حسابی ازت بگیرم ولی دلم نمی آد  می دونی مهمترین دلیلش چیه اینه که گفتار درمانت گفته تا جایی که می تونید باهاش سر کله بزنید اگه چند تا حرف اساسی مثل"پا و پو و تا " را بگه بزودی به حرف می آیی ولی در یغ از یک ذره همکاری دریغ از گفتن ...فکر کنم از ١٠ بار ٢ بار می گی خب می گی من چکارت کنم هان ....

ولی این روزها تو به قدری شیرین کاری هات زیاد شده که مداد رنگی هایی که  واست خریدم تا باهاش رنگ آمیزی کنی .....میری اونا رو ور می داری و به جای کتاب دیوارهارو رنگ آمیزی می کنی و اونوقته که بابی حرص می خوره و نمی دونه چکارت کنه ...بابی خیلی دوستت داره ...هیچ موقه نشده از دستت عصبانی بشه و بسیار آدم خونسردیه...پس وقتی بزرگ شدی ازش خیلی تشکر کن ...چون همچین پدری کم گیر می آد... از شیرین کاری دیگه ات اینه که می ری تو دستشویی در و می بندی و دمپایی بزرگ رو می پوشی وبعد می ری شیر آب واز می کنی و اون موقع است که از آبشار درست شده رو سرت می ترسی....و من وقتی می آم سراغت که دیگه تو از ترس میخکوب شدی...

 

این هم عکسش

 

 

نمیدونم تو چه علاقه ای به در های کابینت داریو می ری و اول صبح پا نشده ...دست رو نشسته و مو ها شونه نکرده میری سراغ جا ادویه ای ها  و اونا رو بر میداری دراشون رو باز می کنی و می بندی این شده جز سرگرمی های تو

این هم مدرکش به موهات توجه ویژه کن که  چطور ....

پریا جون حرف های زیاد  واسه ات  دارم پس بذار برای بعد ...

می بوسمت ....