ای خدای مهربون شکرت می کنم با دستهای کوچکم که سرفه هایی که تو ٣تا ٧ ماهگی می کردم رو بر طرف کردی...

ای خدای مهربون شکرت می کنم با دستهای کوچکم که گریه های زجر آوری که از یک تا ۶  ماهگی انجام می دادم رو رفع کردی...

ای خدای مهربون شکرت می کنم با دستها ی کوچکم  که دکتر ها ی خوبی رو برام فرستادی تا منو بدون درد آمپول بزنن...

ای خدای مهربون شکرت می کنم با دستهای کوچکم که تبهای سوزندهای  منو که ماما وبابی رو می تروسوند رو از من دور کردی...

ای خدای مهربون شکرت می کنم با دستهای کوچکم که اسید معده منو با...خوب خوب کردی و دیگه نمی ذاری اون لعنتی ها از معده ام در بیان ومنو اذیت کنن...

ای خدای مهربون شکرت می کنم با دستهای کوچکم که از آندوسکوپی های ١۵ باره رهایی پیدا کردم و وقراره اون شلینگه برای همیشه نره تو معده ام...

ای خدای مهربون شکرت می کنم با دستهای کوچکم که می تونم راه برم ...بازی کنم ...حرف بزنم...ببوسم م م و بابی رو و به اونا ابراز محبت کنم...

ای خدای مهربون شکرت می کنم با دستهای کوچکم که به من صبر دادی تا براین همه بیماری غلبه کنم و شاد در کنار م م وبابی بمونم...

ای خدای مهربون شکرت می کنم با دستهای کوچکم که از دست استفراغهای مکرر که نمی ذاشت از گلوم چیزی پایین بره رهایی پیدا کردم...

ای خدای مهربون ترا شکر ...هزاران بار شکر هزاران بار!!!!