م م خیلی بد شده دیگه  واسم نمی نویسه...حالا با خواهش واصرار به من قول داده وقتی از سرکار اومد بنویسه بهش گفتم عکس های من وعرفان جون و فرهانه جون رو  بذاره تو وبلاگم...این عکس خیلی برام خاطره است چون تنها نفری که ساکت بود وبه دوربین نیگا می کرد من بودم ...عرفان هی می خواست از پشت گلدونها فرار کنه ...فرهانه هم ازش تقلید می کرد ...خلاصه تا م م عکس ها رو گرفت ...کلی طول کشید ....ناگفته نمونه خاله ها و ما مان جون کلی پشت صحنه تلاش کردن...دست میزدن تا ما اونجا وایستیم...

 

به قیافه عرفان توجه کنید ببینید چه ناز گریه میکنه!!

 

فرهانه که هم از گلها وهم از جیغ عرفان ترسیده....