دیشب  ب ب رفته بود ...من هم کلی دلم واسه ب ب تنگ شده و شروع کردم به های های گریه تابلکه م م دلش بسوزه واون کاپشن سرمه ای که هروقت میرم بیرون تنم می کنم رو بپوشم ولی م م دیشب خیلی مهربون شده بود و واسه من آواز خوند ومن هم بالاخره رضایت دادم و از خیر کاپشن گذشتم .م م شروع کرد به خوندن این:

ای همصدای خوبم بخون تا بخونم                عمر من تو هستی بدون تا بدونم

بی تو ....

من هم واسه م م دست می زدم وسرم تکون میدادم خلاصه این آهنگ م م خیلی منو گرفته بود وهمین جوری من می رقصیدم تا بالاخره ب ب اومد ومارو در این حالت دید وبه م م گفت دستت طلا داری مثل خودت بار می آری !اون موقع بود که م م از خوندن دست کشید ولی من همچنان قر ریخته بود تو کمرم که نگو نپرس! فکر نمیکردم از این آهنگ گوگوش این قد رلذت ببرم آخه من قبلاَ با صدای اذون می رقصیدم ولی با این، امتحان نکرده بودم!!قلب