ب ب وم م سخت در تلاشند که بهه من بگن برو تو دستشویی ...کن ...اخه وقتی منو پوشک میکنن پاهام می سوزه ... هر وقت ...میکنم م م  میرم به م م جون میگم اخه اونها بهم گفتن که نشون بده کجا خرابکاری می کنی...یک کار جدید هم یاد گرفتم و اونه که دوست دارم لج کنم ...غذا بهم میدن اخ کنم... جایی که به من میگن برو نمی رم...جایی که میگن بیا نمی ام....یک عادت دیگه هم پیدا کردم دوست دارم شبا م م و ب ب ادیت کنمم موقع خواب اب و ام میخوام اون هم نون وخامه...اگه نداشته باشن مجبور شون میکنم برن بخرن خلاصه من کم کم دارم بزرگ میشم ...من نمیگم م م به ب ب میگه! چشمک