دیشب ب ب و م م میخواستند منو زود بخوابونن...البته راستش خیلی زود نبود ساعت ۵/٩ شب بود ...چون مامان جون اینا رفتن خونه شون من باهاس فردا برم مهد کودک...وساعت ۶ از خواب بیدارشم....خلاصه م م چراغه رو خاموش کرد ومن هم هی غر زدم که نمی خوام بخوابم ولی کو گوش شنوا ...ما نی نیها بعضی موقعها دوست داریم شب بیدار بمونیم با ن ن ها بازی کنیم ...باد بادک هوا کنیم....بریم یک هویی رو ب ب ها بریم لگد بزنیم به م م ها ...بپریم رو شکماشون ....صدای جیغ اونها رو در بیاریم ...خلاصه تا ١١شب من کار داشتم و نذاشتم م م اینا بخوابن....الته صدای خر وپف ب ب بعضی وقتها منو می ترسون...چون م م لج کرد  و چراغ رو روشن نکرد ومن هم نامردی نکردم تو همون تاریکی کارمو انجام دادم...نیشخند