من الان خونه نیستم ..پریشب ب ب و م م منو با عجله رسوندن بیمارستان ..من از اونجا بدم می اد..چون خاله های بدجنسی اونجا وجود دارن که به من پیس می زنند(پیس یعنی آمپول)...بعدش به من دوا می دن که بخوابم ..آخه من دوست دارم واسه خودم بگردم و ببینم تو بیمارستان چه خبره....دیشب باز تب کردم ...م م تا صبح بالا سرم بیدار بود وبه من از اونجام ..روم نمیشه بگم ...شیاف میزد...آقا دکترها به من میگن چون تب داری باید آزمایش بدی و منو اینجا نیگر داشتن...م م هم می ره سرکار ومامان جون پیشم می مونه...

خب برم بخوابم خیلی خسته ام