خوشبختانه بعد اینکه برگشتیم از سفر روحیه ات بسیار عالیه... و به قول خودت که همش شعر می خونی" همه چی ارومه من چقدر خوشحالم"  برای تو روزهای پر از ارامشی وجود داره دیگه از اون کتک کاری که در 5 ماه اول سال داشتی خبری نیست خیلی ارو م تر شدی می دونی چرا ؟ چون تو صحبت کردنت خیلی پیشرفت کردی و گفتار درمانت هم همین رو می گفت این روزها رفتیم تو خونه جدیده( به قول خودت) و همش نگران اینم که نکنه باز روزهایی که در خانه لیلا بودیم تکرار بشه چون اونجا کجا و اینجا کجا؟؟؟؟؟؟؟؟ همسایه ها در اینجا بسیار حساس هستند و هنوز سه روز نگذشته تذکر دادند که سر و صدا داریم ... اون به خاطر لجبازی تو با بابی... تو خونه جدیده به من قول دادی که سر و صدا نکنی به من گفتی:" اگه ساکت باشم برام جایزه می خری" 

 تو خونه جدیده داستانها داریم اولین روزی که رفتیم اونجا چون خونه خالی بود سر و صدا می کرد و از انعکاس صدات در خونه کیف می کردیب و همش می گفتی" بو بو بو " و همون روز به علت سر و صدای بیش از اندازه به خونه توسط بابی تبعید شدی...

اتفاقی که در روز بعد اوفتاد این بود که اندازه و متراژ خونه از دستت در رفته بود و هی می خوردی به در و دیوار یک بار نزدیک بود بری تو میز تلویزیون که به خیر گذشت...

خلاصه تا  تو این خونه جدیده جا بیفیتم فکر کنم  حسابی باید حرص بخوریملبخند

خونه جدیده: نقل قول پریا